بسم الله الرحمن الرحیم به نام خدایی که اول آن را اولی نیست و آخر آن [را] آخری نیست.خدایی که دل را آفرید تا بوسیله آن او را بخواهیم. آری شاهراه وصول به خدا دل است.پس باید کوشید که دل را پاک کرد و گرد و غبار تعلقات را از دل شست که دلی که در آن تعلقات باشد به خدا وصل نمی‌شود. الهی دل من جای جای آن [را] گرد و غبار تعلقات گرفته است. خدایا شکرت که ما را در باب جهاد وارد کردی تا گرد و غبار تعلقات را از دل ما بزدایی.خدایا چه آرام بخش [است] از خلق بریدن و به تو پیوستن. الهی حب لی کمال انقطاع الیک و انر ابصارنا بضیاء نورک. خدایا عمری است سرگردان در وادی نفس حیران بودم. تو بودی که دست مرا گرفته‌ای و به وادی خودت رهنمود کردی. خدایا اینک گذشته خود را می‌نگرم جز سیاهی در خود نمی‌بینم. آری سیاهی گناه که دفتر عمر من را سیاه کرده است ولی امیدوارم به عفو و بخشش تو که نامه اعمال مرا قلم عفو بکشی و مرا به جوار قرب خود داخل کنی که جای امنی غیر از جوار قرب تو نیست. الا بذکر الله تطمئن القلوب