در سال 1355 در مسجد قیر بهنگام پخش عکس امام خمینی توسط مردم آن عکس را مشتاقانه دریافت کرد و برای برادر بزرگترش در فیروزآباد فرستاد و از همان موقع فعالیتهای سیاسی- مذهبی صادق آغاز شد. او فعالانه در کلاسهای قرآن حوزه علمیه شرکت می نمود و در نمایشنامه هائی که در مسجد قیر برگزار می گردید نقش هائی را ایفا می کرد. در سال 1357 او همراه با سه نفر از دوستانش با تشکیل یک تیم عملیاتی تصمیم می گیرند به سکوت حاکم بر فیروزآباد خاتمه دهند و با حرکت شهادت طلبانه و ایثارگرانه خود، خفتگان را به بیداری فرا خوانند. آنها تصمیم می گیرند در وهله اول مرکز نشر فساد فیروزآباد سینما کورش را به آتش بکشند و در مرحله بعد سرگرد قربانی رئیس شهربانی فیروزآباد را نیز ترور نمایند. در مرحله اول عملیات سینما کورش را به آتش می کشند و به علت اشکالی که در حین عمل بوجود می آید همان شب صادق و دیگر دوستانش توسط شهربانی دستگیر می شوند. در شهربانی مزدوران شاه آنها را مورد شکنجه و آزار قرار می دهند. اما صادق که کارش را فقط برای رضای خدا انجام داده بود و آماده پذیرش هرگونه شکنجه و آزاری بود، آن همه اذیت و آزار را به جان خرید و با سکوت خود مزدوران را دیوانه نمود. او در شهربانی به مادرش که برای دیدارش آمده بود گفت: مادر اگر مرا می کشتند تو حق نداشتی به اینجا بیایی. فردای آن شب مردم با تجمع و تظاهرات و تحصن خواستار آزادی صادق و دوستانش گردیدند. و شهربانی نیز تحت فشار و از روی ناچاری، برای جلوگیری از شورش مردم صادق و همرزمانش را آزاد نمود. حرکت صادق و دوستانش باعث به حرکت درآمدن مردم فیروزآباد گردید که در نهایت منجر به تسخیر ساواک و رژة مسلحانه مردم و عشایر شد و باعث درخشش این مبارزان در سطح ایران اسلامی گردید. صادق در تمامی آن روزهای مبارزه سر از پا نمی شناخت و پا به پای مردم در تمامی حرکات شرکت می نمود. او خود را قطره ای از دریای خروشان امت حزب الله می دانست و همراه با مردم در 22 بمهن 1357 طعم پیروزی را چشید و با دیگران جشن پیروزی گرفت. اما فردای پیروزی احتیاج به سازندگی داشت از این رو به جهاد سازندگی پیوست و همراه با اکیپ دامپزشکی در اکثر روستاهای اطراف فیروزآباد همراه با دیگر جهادگران دام های روستائیان  و عشایر را در برابر امراض مختلف واکسینه نموده و از این طریق خدمت شایانی به مستضعفین روستا کرد. صادق دیگر سر از پا نمی شناخت انتظار چندین صد ساله بسر آمده و حکومتی به رهبری یکی از سلاله رسول خدا(ص) بر این سرزمین حاکم شده بود. و می رفت که زمینه ساز حکومت عدل مهدی (عج) بشود و از این جهت جهانخواران عالم، بر علیه اش با انواع و اقسام توطئه بسیج شده بودند. صادق موقعیت را درک نموده فهمید که جای کوتاه آمدن نیست باید مردانه وارد میدان نبرد شد و در نهایت مانند شمع باید سوخت تا دیگران نور هدایت را مشاهده نموده و هدایت پذیرند.