صادق در مراحل خیلی سخت بعنوان راننده کمپرسی وارد کارزار می شد و در کنار اروند در 200 متری عراقی ها خاکریز می زد و در شبهای سرد زمستان بعلت اینکه نمی شد امکانات را به خط اول ببرند همان جا سیمان را آماده می کرد و برخلاف روشهای موجود دوپایی بداخل سیمان و شن می رفت و آنها را مخلوط می نمود و بقول معروف سیمان را چاق میکرد و در کنار اروند رود برای رزمندگان اسلام سنگر بتونی می ساخت در جایی که جرثقیل نمی توانست کاری بکند روز به آرماتور بعد می گفت آرماتور سنگر را ببندد و شب با این روش سنگر بتونی می ساخت او عاشق بچه های بسیج بود و لحظه ای از خدمت به آنها غافل نمی گردید در مواقع بیکاری جایگاه او تیپ المهدی بود صادق به آنجا می رفت و مخصوصاًدر کنار بچه های الفتح می آرمید و اگر احیاناًاحتیاجی داشتند آنها را برآورده می نمود بطوری که بچه های گردان الفتح و تیپ المهدی عاشق او بودند و آنها نیز در مواقع بیکاریشان بجهاد می آمدند و در کنار صادق احساس آرامش می نمودند .