اوایل شهریور63 برای شناسایی مواضع دشمن با یکی دونفر از بچه ها و سیدمجید کلوشادی ،فرمانده گردان شهید دستغیب به سمت خطوط بعثی ها در جبهه تاجیک گیلانغرب حرکت کردیم.پس از طی مسافت زیاد در طول شب ،حدود ساعت 9 صبح و در فاصله 20 متري سيم هاي خاردار چند رديفه عمودي و افقي در محاصره کمین بعثی ها گرفتار شدیم.حجم آتش دشمن در آن مسافت اندک به قدری بود که هرچند ثانیه یک موشک آرپی جی در کنار ما به زمین می نشست،در بین آن همه تیر ترکش و دود و گردوغبار نگاهم به سیدمجید افتاد،بسیار آرام و متین بود و ذکر می گفت،کمی که نزدیکتر شدم دیدم آیه وجعلنا را زمزمه میکند.ابتدا از ما خواست که بماند و در پناه آتش او ما از معرکه عقب نشینی کنیم اما زمانیکه با اصرار آمدن با ما مواجه شد،با سلحشوری فراوان و راهنمایی هایش همه ما را سالم از دل آتش دشمن بیرون آورد.برکت دیگر این حادثه این بود که  علاوه بر كشف سنگرهاي كمين دشمن ، متوجه تعدادي سنگر اجتماعي پنهان در نزديك نيروهاي بعثی شديم.