زبانی مادرانه یک دل‌نوشته درباره شهید نوشته است و غم فراق از فرزندش را با لحنی سوزناک روایت کرده است. این دل‌نوشته را در ادامه می خوانید: «پسرم! ای پرچم افتخار مادر وقتی به افق چشم می‌دوزم به سرخی خون تو و همه شهیدان ایران را که خون پاکشان از آسمان به زمین ریخته شد درود می فرستم. بیش از پنج سال به انتظارت نشستم و با گفتن «یا معید ردّ علی» فرزندم حسین تو را از خدا می‌خواستم. در انتظار آمدنت بودم که با شکوه و جلال آمدی، حتی در روز تشییع جنازه چشمهایم اشک نداشت، فقط لبهایم سخن‌ها داشت که با تو بگویم. پیکر پاکت که بر دوش دوستان و همرزمانت حمل می‌شد و صدای موزیک ارتش که مارش عزا می‌نواخت چنان به نظرم می‌آمد که تو پروانه‌وار به سوی خدا پرواز می‌کنی و به حجله گاهت می‌روی. چقدر مایل بودم که حرکت زمان کندتر شود تا جلالت را بهتر ببینم. به یاد می‌آورم روز اول مهرماه ۱۳۵۹ را که با شوقی وافر تلفن کردی، از شهامت و رشادت دوستان و از زبونی بعثیان سخن گفتی و ما را امیدوار کردی که حق پایدار است و دشمن نابود می‌شود. به یاد می‌آورم که پدرت می گفت بغداد دو قسمت است؛ دجله و فرات، پسرم وقتی به سوی عراق پرواز می‌کنی دجله را مورد هدف قرار بده نه فرات را چون فرات آرامگاه انبیا و اولیا خداست، حتما به گفته پدرت عمل کردی...»