السلام علیک یا صاحب الزمان(عج)....
تا قدمهایم به سمت تو وصالیتر شده
جادهی پُرپیچِ هِجرَت اِنفِصالیتر شده
یوسف گُمگَشته باز آید به کنعان یا که نَه!؟…
فرضِ بیناییِ یعقوب احتمالیتر شده
مُدَّعیِ عاشقیِ شمع، هر پروانهای است
بُرده آن بال و پری که اشتعالیتر شده
داغ دوریات ستون خانهها را خَم نِمود
قامت بابایِ پیر من هلالیتر شده
در سحر تا با دُعای عهد، بستم با تو عهد
بندِ پیوندِ من و تو لایزالیتر شده
«اَینَ اَینَ» گفتنم را لااقل پاسخ بده…
پُرسش «آقا کجایی» اَم سوالیتر شده
بَرده میخواهی...، سَرِ بازار من را هم ببین
از بلالِ آلِ تو رویَم بِلالیتر شده
بِین رویا...، بارها دیدم بغل کردی مرا…
چند روزی خوابِ شبهایم خیالیتر شده
غیر گریه نیست آهی در بساط من...، ببخش
کاسهام از سالهای قبل خالیتر شده
تا کسی از کربلا رفتن برایم حرف زد
این دل واماندهام حالی به حالیتر شده
هر زمانی که قسم دادم تو را “جانِ حسین”
چشمهای خُشک من در روضه عالی…،تَر شده
چند ساعت ذبح جدِّ تشنهکامت وقت بُرد…
قدِّ زهرا(س) از همان ساعت هِلالیتر شده
(دعا بفرمایید)