الحقنی بالصالحین«یرتجی»
🌷سالروز شهادت #فریده_فتحی🌷 ✨در آبان ماه سال ۱۳۳۰ در #کرمانشاه چشم به جهان گشود. ✨در خوانواده ای معم
سلام و مهر خاطره ای از شهادتشون هست که میگم بسم رب الشهدا🌷 دختر عمه‌ی بزرگم در هلال احمر بودند و الان بعد سالها کارشناس هلال احمر استان کرمانشاه هستن الحمدلله... ایشون اردو و کاروان از طرف هلال احمر اعزام داشتن به حرم امام خمینی (ره) در ایام سالروز شهادتشون سال ۱۳۷۲ به مادرش میگه ساکم رو اماده کن که برم عمه ام علاقه‌ی خاصی به امام (ره )داشتن ایشون ساک دخترشون رو اماده میکنن ولی به جای ۱ لیوان ۳ لیوان، ۳ قاشق، سه ظرف میگزارن... ✨دختر عمه‌ی کوچکی داشتم که وابسته‌ی شدید به مادرش بود و ۶ سال داشت.. ایشون هم کنار مادر شهید شدن با نام شهیده عمه ام ساک رو ۳ نفره بست و دختر عمه با تعجب گفت چرا مادر؟ کاروان ظرفیتش تکمیلِ و جا نداریم... و اسامی رد شده و نمیشه کسی رو ببریم عمه ام گفت من میام و برای یکنفر جا هست فروزان رو تا تهران روی پاهام مینشونم و با هیچکسی هم حرفی نمیزنم که اذیت نشید... تا دم اتوبوس رفتن دست بر قضا یکنفر لحظه‌ی آخر براش مشکلی پیش اومد و نرسید به اتوبوس و عمه ام به دختر عمه ام گفت من میدونستم برای یکنفر جاهست😭 تا خود تهران میگن اصلا حرف نمیزد و در سکوت بود... با خواهش راهی شد رفتن زیارت دست فروزان تو دست مادر بود تو حرم امام عزیز بودن یکدفعه اعلام کردند که آرام باشید، حرم امام رو بمبگزاری کردن و میخوان خنثی‌ کنن و آرام از حرم برید بیرون و متفرق بشید... یکدفعه مردم ترسیدن به سمت درها راهی شدن عمه ام قد بلند و رشیده ای بود زیر دست و پا افتاد رو زمین از بس از روشون رد شدن قفسه‌ی سینه‌ی عمه ام شکست، قلب آسیب دید، خفه شد و پر کشید... دست فروزان رو رهانکرد. من بچه بودم ولی یادمِ میگفتن دست فروزان از کتف جدا و کنده شد😭 عمه ام با ضرب سینه بویِ داره برام روضه‌ی دختر عمه ام ، یادآور دستِ سقای علقمه هر دو کنار هم جون دادن فروزان همیشه میگفت مامان تو اگر بمیری منم کنار تو میمیرم... یکبار از روی پله ها زمین خورد عمه جانم افتاد رو زمین فروزان اومد کنارش رو زمین کنار مادرش دراز کشید وسط حیاط، گفت تو زمین بخوری منم زمین میخورم💔 عمه ام به عروس فامیل میگفت با پاهای برهنه بیرون نیا(اون موقع مرسوم بود بدون جواراب و بی حجابی) گفت نمیدونی خدا جونت رو کجا میگیره، شاید تو خیابون شاید وسط جمعیت شلوار بپوش بزار عصمت و حجابت حفظ باشه خودش وسط جمعیت زیر دست و پا ولی با حجاب کامل بود و بااینکه پیراهن پاره شده بود عفیف بود الحمدلله وضع عجیبی داشت حرم امام (ره) دختر عمه ام مادر و خواهرش رو گم کرده بود رفت سراغ بدن‌های پر کشیده... دید بله مادر و خواهرش پر کشیدن تنها و غریب نه تلفنی نه آدرسی هیچی یک پیرمرد اومد جلو گفت دخترم پریشانی!!! گفت مادر و خواهرم هر دو پر کشیدن گفت در تهران کسی رو نداری؟ گفت عمه و شوهر عمه ای دارم ولی آدرس و تلفنی ازشون ندارم بدن ها رو هم فردا باید با آمبولانس ببریم سمت کرمانشاه... پیرمرد با خانومش گفت امشب رو بیا خونه‌ی ما تو غریب و عزاداری... بزور بردنش خونشون تا نفس تازه کنه و فردا با بدن ها برگرده کرمانشاه... شب دوباره پرسیدن چطور آدرس عمه ات رو نداری؟ گفت خب بلد نیستم پیرمرد گفت اسمی، فامیلی، چیزی؟؟ دختر عمه ام اسم و فامیلیِ شوهر عمه اش و گفت و پیرمرد و پیرزن با تعجب نگاه کردن... و گفتن این اسم و فامیلی همسایه‌ی دیوار به دیوار ماست😭😭😭😭 رفتن همسایه رو خبر کردن و دختر عمه ام رو تحویل عمه و شوهر عمه اش دادن😭 خدا رحمت کنه ، آقای سید احمد خمینی اعلام کردن که عمه و دختر عمه ام شهیده‌های کرمانشاه در این حادثه اند... خواهر و برادر فروزان براش کیف و دفتر و مداد خریده بودن قرار بود سه ماه بعد، از مهر ماه بره کلاس اول