بسیار روابط اجتماعی قوی داشتند و با وجودی که یک نظامی بودند اما با همه، بسیار خونگرم و صمیمی برخورد میکردند. دوستان زیادی داشتند و سعی میکردند که فضا را برای آموزش دانشجویان شاد نگه دارند و این روحیه را در مورد فرزندانشان نیز داشتند. فرد بسیار فعال و با انگیزهای بودند؛ با وجودی که در تهران کار میکردند ولی دائماً به اصفهان سر می زندند تا با فامیل صلهرحم داشته باشند و به مادرشان سر بزنند. در ایام محرم و تاسوعا و عاشورا به اصفهان میرفتند تا در مسجدی که از کودکی در آن فعالیت داشتند حضور پیدا کنند و فعالیت مستمری در مسجد شیش اصفهان داشتند. بسیار روابط نزدیکی با بچهها داشتند از هر فرصتی برای بازی و شادی دخترانمان استفاده میکردند و در زمینه مسائل اعتقادی با روی خوش و به گونهای که بچهها علاقه مند شوند آنعا را هدایت میکردند تا در مسیر درست قدم بردارند. این اواخر دعای کمیل با سوز دل بیشتری میخواندند و میگفتند: ما از شهدا جا ماندیم و از خدا میخواستند شهادت نصیبشان شود. وقتی وضعیت سوریه به این شکل شد هر روز اخبار سوریه و یمن را رصد میکرد و پیگیر مسائل سوریه بود. بنظرم اگر در منا شهید نمیشدند در سوریه به شهادت میرسید، همسرم همیشه از مدافعان حرم تعریف و تمجید میکردند.