مادر شهیدان سیداسحاق و سیدمحمد موسوی میگوید: «روزی که سیداسحاق را برای رفتن به سوریه بدرقه میکردم، گفت مامان راضی نیستم بعد از شهادتم گریه کنی. به او گفتم مگر میشود گریه نکنم. سیداسحاق گفت با شنیدن خبر شهادتم جشن بگیرید، چون من به آرزویم رسیدم. تا چند روز بعد از شنیدن خبر شهادت پسرم، شیرینی و شربت پخش کردیم.»