پدر می گوید : به آقای قاضی عسگر گفتم: من در مثلثی گیر نکرده ام، در کانال کمیل گیر نکرده ام، صحنه رد شدن شنی تانکهای بعثی از روی پیکر شهدا در عقب نشینی های عملیات رمضان را دیده ام اما اینجا غوغای کربلاست و حاجیان مظلوم و تشنه و بی گناه و در یک فاجعه تاریخی بزرگ که نمی توانست حادثه باشد شهید شدند. این رزمنده سالهای دفاع مقدس ادامه داد: فشاری که در صحرای منا به ما و بچه های ما و حجاج ایرانی آمد. در جنگ ندیدم. مشکل من در شهادت برادرم مجید رساندن خبرش به مادر بود. اینجا چه می کردم به پیکرهای بی جان صدها زایری که گروه گروه در کامیون های سعودی روی هم ریخته و به طرز فجیعی در آمده بود. حاج هادی می گوید: خودم شهید رضا درودی از کاروان خودمان شناسایی کردم ولی مگر کار با این عمق وسیع و با کارشکنی سعودی ها پییش می رفت و اینجا بود که به همسر گفتم؛« دل بکن، مجید زنده نیست» . پسری که هر چه جستجومی کنم یه نقطه سیاه در شخصیت سفید و نورانی اش نمی بینم که اینطور پرپر شد . او را می شناختم؛ نمی توانست زمین خوردن کسی را ببنید، اهل کمک کردن بود و در حال امداد به مجروحین بالاخره در آن فشار و همجه به آن شکل مظلومانه به شهادت رسید.