برای غسل دادن پیکر شهید مومنی چند نفر از طرف بچههای بسیج رفتند، پدر و مادر شهید نیز آمدند، وقتی چشمشان به بدن حسین افتاد، دیگر نتوانستند خودشان را نگه دارند، بلند بلند گریه میکردند، کسی که یک عمر برای حضرت زهرا (س) نوکری کرده بود، مثل خود مادر رفت، پهلو زخمی، صورت و بازو کبود بود.
📙 شهید مومنی برای خودش هیچی نخواست، بعد از شهادتش هم خانواده وسایلش را به نیازمندان دادند، با رفتنش سرزبانها افتاد، حسین مردی بود که جهاد او شهادت کم داشت.