السلام علیک یا صاحب الزمان(عج)....
نه از تو با خبریم و نه از تو بیخبریم
اسیر زندگی و بندگی بیثمریم
هزار بغض فرو خورده در گلو داریم
میان برزخ بیم و امید در به دریم
رسیدهایم به شبهای سرد کوچهی یٱس
به پنجه بر تن دیوار در پیسحریم
پر از غمیم و به درماندگی دچار اما
گلایههای دل آزار را کجا ببریم
در آستانهی بهت هزار سال دروغ
هنوز منتظر بازگشت منتظریم
اگرچه کوچه معشوقه سر شکن هر بار
به شوق خوردن سنگی دوباره میگذریم
گدای بی سر و پاییم و دستمان خالی است
مگر که میشود از پادشاه دل ببریم
به روضه ختم شده روزهای ما آری
هزار شکر که در بزم گریه شعلهوریم
شقایقایم و به دل داغ عاشقی داریم
که سالهاست پریشان زخم میخ دریم
(دعا بفرمایید)