به دليل اينكه خانوادهاش در روستا زندگي ميكردند، هر وقت كه به روستا ميرفت، از فرصت استفاده ميكرد و به آموزش جوانان روستا ميپرداخت وعظ و تذكير، برنامة هميشگي او بود. بسيار كم سن و سال بود اما اعتماد به نفس بالايي داشت، در جمع مردم روستا حضور پيدا ميكرد و بدون هيچ واهمهاي براي آنان سخنراني ميكرد و آنچه آموخته بود به ديگران ياد ميداد و آن را اداي وظيفه و عبادت ميدانست. تلاشهاي پيگير و خستگيناپذير او در زمينة هدايت و راهنمايي مردم، از او چهرهاي مردمي و مورد اعتماد ساخته بود كه عليرغم كمي سن، مردم سخنانش را به جان ميشنيدند و بكار ميبستند. در سال 57 كه حركتهاي آزاديخواهانة ملت قهرمان ايران شروع شد، دارا گمشدة خود را در وجود رهبر كبير انقلاب اسلامي يافت و پيروي از دستورهاي او را چون ساير فرائض ديني بر خود واجب شمرد و براي انجام دستور مقتدايش، هيچ درنگي را جايز نميشمرد و پيوسته در تلاش و كوشش بود، دارا با پيروزي انقلاب اسلامي، گويي تولدي دوباره يافت.