شهيد دوم خانواده، آخرين پسرم رضا بود كه در سپاه پذيرفته شد و 40 روز در منجيل آموزش ديد؛ گفتم مادر، پدر و برادرهايت در جنوب هستند شما هم سعی كن به جنوب بروی؛ گفت «نمیخواهم به هتل بروم بلكه میخواهم بجنگم»؛ به همين دليل به غرب رفت و در پاک سازی روستاهای مريوان به شهادت رسيد. بعد از شهادتش كردهای ضدانقلاب 20 هزار تومان پول خواستند تا پيكر رضا را به ما تحويل دهند؛ من هم به بچههای سپاه پيغام دادم كه بگوييد: «به شما پول بدهم كه باز اسلحه جور كنيد و عزيزهای ديگرمان را بكشيد. بچه من مال شما» كه بعد از 13 ماه در سال 63 در مرحله پاكسازی كه رزمندگان كُرد مسلمان انجام دادند، پيكر رضا را آوردند در حالی كه چند پاره استخوان و بادگير و پلاكش بيشتر نبود.