هرگاه برايش دو دست لباس مي خريدم يک دست آن را به نيازمندان مي داد. در برگزاري جلسات مذهبي مخصوصاً قرآن بسيار کوشا بود و دوستانش را به جلسه قرآن و تفسير دعوت مي کرد. در تشويق کودکان براي خواندن قرآن چه از نظر مادي و چه معنوي بسيار کوشا بود. مي گفت:« اگر روزي به جاي اين ترانه ها، مغز بچّه ها را از حق و حقيقت پر کنيم. آيات دلنشين قرآن جايگزين آن مي شود.»در نماز خاشع و در روزه مقاوم و پايدار بود. قرآن زياد تلاوت مي کرد و زيارت عاشورا را با معني مي خواند و براي ديگران هم تفسير مي کرد. به طوري که يک روز که من مشغول خواندن زيارت عاشورا بودم گفت: « مادر، معني آن را مي داني؟»گفتم نه گفت: «سعي کن معني اش را هم ياد بگيري» سپس زيارت عاشورا را برايم خواند و معني کرد و گفت: «خدايا ! مرا در راه خود و ديني که با دست محمد(صلي الله عليه و آله و سلم) بر ما نازل کردي به مقام شهادت برسان. در برابر مشکلات بسيار صبور و شکيبا بود.
به طوري که در طول دو سالي که ابراهيم (برادرش) از دست ساواک متواري بود. هيچ وقت از فراق و دوري او، لب به شکوه باز نکرد و خم به ابرو نياورد؛ ولي هر وقت به محل فرار او که از آنجا متواري شده بود مي رسيد مي گفت:« ابراهيم از اينجا رفت و زندگي برتر را برگزيد. اي کاش من هم با او رفته بودم و مي توانستم در کنار برادرم بيشتر مبارزه کنم.» تا اين که خودش هم رفت و در کنار برادرش هر دو به مبارزه پرداختند. هميشه اميدوار بود که با پايداري و صبر در مقابل شکنجه هاي شاهنشاهي بتوانيم، بر مشکلات پيروز شويم و حق مستضعفان را از اين خون آشامان بگيريم. بيشترمواقع همراه عروسم طيبه واعظي، در جلسات قرآن شرکت مي کرد و در مبارزات برادرش ابراهيم جعفريان و همسرش مرتضي واعظي همگام بود و همکاري مي کرد تا اين که خود در راه اهداف مقدسش به فيض شهادت نايل گشت.شهيد فاطمه جعفري و همسرش مرتضي واعظي، طيبه واعظي و همسرش ابراهيم جعفري، محمد جعفري و حسن جعفري، اين شش نفر شهدايي هستند که از خانواد? ما تقديم انقلاب اسلامي شده اند. عروسم طيبه با همسرش ابراهيم، دخترم فاطمه و همسرش مرتضي، قبل از انقلاب شهيد شدند