ايشان چنان در اهل محل تأثير نموده بود كه پس از شهادتش اقرار داشتند كه بچه به اين خوبي در اين محله به دنيا نخواهد آمد. برادر بزرگوارش نقل مي كند در اولين اعزامش چون پدرم در جبهه حضور داشت مخالف رفتن او به جبهه بوديم، ولي اين مخالفت ها در او اثر نكرد و راهي كه انتخاب نموده بود، ادامه داد. در حالي كه از همه رضايت گرفت و رفت. هر بار به مرخصي مي آمد، آن چنان از جبهه با شور و شوق تعريف مي كرد كه عاملي مؤثر براي ايجاد علاقه در مردم و دوستان بود. پس از اينكه جنازه پسر عمويش مفقود گرديد براي يافتن او كه خود در جبهه حضور داشته، تا عمق خاك عراق نفوذ مي كند، خود نيز قبل از عمليات به خانه تلفن زده و از همه حلاليت طلبيده است. شهيد بزرگوار در وصيت نامه خود پس از استناد به آيه قرآني (إن ا... اشتري ...) مي گويد: حمد و سپاس خداي را كه ما را از رزمندگان راه اسلام قرار داد و توفيق به ما عنايت كرد كه در اين جنگ تحميلي كه جنگ اسلام و كفر است، جز جنگ كنندگان باشيم. اولين حرف من به عنوان وصيت اين است كه انسان بايد سعي كند در كارهاي خود هدف داشته باشد، بي هدف دنبال كاري نرويد. آخرين حرفم اين است كه اين راه را آگاهانه انتخاب كرده ام. با وجود كمي سن كم خدا را شكر مي كنيم كه زود خود را شناختم و بعد راه خدا را. در جاي جاي وصيت نامه اش به نماز و روزه و دوري از فحشا و منكرات و دوري از گناه و مبارزه با دشمن در هر حال و حفظ حجاب و صبر و بلايا توصيه كرده است و پدر و مادر را به علت تربيت خويش مورد ستايش قرار داده است. او در تاريخ 65/10/4 در عمليات كربلاي 4 در حالي كه در لباس غواصي و از پيشمرگان رزمندگان بود و بر اثر اصابت تير دشمن جسم معصوم خود را در اروند شست و از تعلقات دنيوي چشم بست و به سوي معبود پر گشود.