آرزو داشت راه كربلا باز شود. براى مكّه ثبت نام كرده بود كه موفّق نشد برود. می گفت: «مى خواهم به مكّه بروم تا خود خدا را ببينم.»
در يكى از عمليّات ها، رفتن به سوريّه و يا ديدن امام(ره) را تشويقى گرفته بود كه ديدن امام(ره) را ترجيح داد.
پدر شهيد مى گويد: «به او گفتم: ازدواج كن، چون ما آرزو داريم. مى گفت: تا زمانى كه جنگ باشد، ازدواج نمى كنم.»
رفتن به جبهه را وظيفه شرعى و يك تكليف مى دانست. در جبهه فرمانده طرح و عمليّات بود.
علاقه زيادى به ياد گرفتن کار با سلاح هاى گوناگون داشت، به همين دليل براى آموزش سلاح ثبت نام كرد. بعد از گذراندن آموزش نظامى به كردستان اعزام شد. مدّت 6 ماه در كردستان با ضدّ انقلابيّون و جريان هاى انحرافى مبارزه كرد. مدّت 7 سال در جبهه هاى حق عليه باطل جانفشانى کرد.