والدين شهيد مى‏ گويند: «او شناسنامه‏ اش را دست ‏كارى كرده بود تا بتواند به جبهه برود. ما او را از اين كار منع كرديم، ولى او در مسجدى ديگر، پرونده درست كرد و به جبهه رفت. در منطقه‏ سقّز و بانه خدمت مى‏ كرد.» مدّتى كه در جبهه بود، چهار بار زخمى شد. اوّلين بار تركش به سرش اصابت كرده بود، چون زخمش سطحى بود بدون اطّلاع به خانواده در جبهه مداوا شد. دوّمين بار در عمليّات والفجر 4، تير به بازوى دست چپ او اصابت كرده بود كه براى پيوند عصب دست، تحت عمل جرّاحى قرار گرفته بود. در عمليّات والفجر 8، تركش خمپاره به دست راست او برخورد كرده بود كه با عمل جرّاحى تركش را از دست او خارج كردند. در عمليّات مهران، تركش خمپاره به پاى چپ او برخورد كرده بود كه پس از مداوا دوباره روانه جبهه شد. پدر شهيد مى‏ گويد: «پايش زخمى شده و در گچ بود. ما در منزل نبوديم. وقتى كه برگشتيم، ديديم پتويى روى پايش انداخته است كه ما نفهميم. بعداً متوجّه مجروحيّت پايش شديم.»