همرزم شهید می گوید : 👇
حاج اقا با عمامه جلوی گردان ایستاده بود و بچه ها را از زیر قرآن رد می کرد.
اودیشب نام شهدای فردا را به یکی از دوستانش گفته بود.
درمراسم روضه گردان گوشه عمامه اش را باز کرده بود و اشک هایش را پاک میکرد.
یک ساعت قبل ازعملیات عمامه اش را باز کرده و به بچه ها گفت مهمات را با این ببرید.
بچه ها گفتند اخه خوب نیست ,گفت حمل مهمات رزمنده ها افتخار عمامه من است .
عملیات که شروع شد وقتی تیرخورد بچه ها عمامه اش را دور زخمش بستند.
آخر هم با عمامه اش راهی آسمان شد