چهره پدرش دوست‌داشتنی، سختی‌کشیده، متبسم آرام و نورانی بود. انگار که جشن عروسی پسرش باشد. دائم خداوند را شکر می‌کرد و می‌گفت: «من بهتر از روح‌الله را در جبهه کنار دستانم و مقابل چشمانم دیدم که شهید می‌شدند آقا روح الله اولی آن‌ها نبود و آخری‌شان هم نیست. آرزویش شهادت بود که الحمدللّه به آن رسید.