یکی از خاطرات بیاد ماندنی و فراموش نشدنی من با شهید مربوط به شب عروسی شهید مهقانی بود. مقداد، انسانی مقید و بسیار حواس جمع بود و حداکثر تلاش خود را به کار میگرفت تا حتی در شب عروسی هم لغزش و دغدغهای برای مهمانان اتفاق نیفتد.
فاضل آباد کجا و باغ شهادت کجا!
برخلاف عرف مرسوم هیچ خبری از گروه ارکستر و موسیقی نبود، شهید مهقانی با دعوت از چند مداح و اجرای مدح ائمه عروسی خود را برگزار کرد.
وظیفه تصویر برداری و عکاسی از مراسم دامادی شهید مهقانی بر عهده بنده و همسرم بود، در پایان مراسم شهید مهقانی هنگام مصاحفه آخر، با تشکر از تصویربرداری من، در گوش بنده گفت: «روح الله حواست باشد که موقع شهادت هم از من عکاسی کنی!».
در آن موقع و در آن روزگار حرفش را جدی نگرفتم و به شهید گفتم: «فاضل آباد کجا و باغ شهادت کجا!؟» در ادامه خطاب به شهید مهقانی گفتم؛ چشم، ولی هرچه قسمت باشد.
قادری گفت: با گذشت حدود چند سال از این ماجرا، نجوای مقداد هر از چند گاهی در خاطرم تکرار میشد؛ تا اینکه چند شب گذشته هنگامی که در یکی از صفحات اجتماعی ساعت سه صبح خبر شهادت شهید مهقانی را دیدم، منقلب شدم و بار دیگر به یاد زمزمههای درگوشی شهید با خود افتادم