وقتی به خط رسیدیم، شرایط بدی حاکم بود. شهید سلمانی معاون لشکر، آرپیجی شلیک میکرد. نیروهای بعثی به رزمندگان گردان حمزه در کانال تیر خلاص میزدند. ناگهان سیداحمد بلند شد، در حالی که دست بر پهلوی زخمیش داشت، گفت: «یک عمر سینه زدیم و گریه کردیم. حالا وقت عمل است.»
محسن امیدی داخل کانال پرید و بچههای دستهاش هم پشت سرش وارد کانال شدند. حیدر احمدی همان جا تیر به پیشانیش خورد و شهید شد. سید احمد پیش از این که وارد کانال شود خطاب به من و مسعود ترابی (مسوول مخابرات گردان) گفت: «من در این کانال شهید میشوم». به یاد توصیه سید محمود افتادم و سریع پشت سرش وارد کانال شدم.