آجرک الله یا صاحب الزمان(عج)....
صدها گرهی کور به کارم زده هجران
ای وصل کجایی! که کنارم زده هجران
محتاج کسیَام که به این در زده باشد
شاید سحری یار، به او سر زده باشد
با فقرِ گدا کار ندارند کریمان
از روسیههان عار ندارند کریمان
ای خیمهنشین! آمدهام از دل صحرا
با بار گناهم چه کنم یوسف زهرا؟
من را طرف روضه و این خانه کشاندی
از برکت زهرا سر این سفره نشاندی
این کلبِ مُقرب شده، غربت نچشیده
«حلوا به کسی ده که محبت نچشیده»
نامعتبرم جز تو خریدار ندارم
تا فاطمه دارم به کسی کار ندارم
زهرا یل خیبرشکن خانهی مولاست
پس حبل متین، رشتهای از چادر زهراست
آن روز که در کوچه کنارش جدلی بود...
حرزی که به بازوی خودش بست، علی بود
تسبیح خدا بوده فقط ذکر شریفش
زن بود و چهل مرد نبودند حریفش
هر چند که حوریهی افلاکنشین بود
افتاد زمین... حرف علی روی زمین بود
حالا علی است و غمِ نیلوفر خونی
مانده چه کند دور و بر بستر خونی
فرمود که یاسم وسط باغچه پژمُرد
این میخِ درِ خانه به تابوت علی خورد
شاعر: رضا دین پرور
(دعا بفرمایید)
https://eitaa.com/joinchat/1943797967C7cf4bb6c3d