با فاطمیون اعزام شد؛ کسی نمی‌دانست ایرانی است دانشجوی سال دوم رشته طراحی صنعتی و نقشه‌کشی بود اما به دلیل فعالیت‌های بسیج مشروط شد. دانشگاه را به دلیل اینکه به نظام و جنگیدن علاقه داشت رها کرد. می‌گفت: «من نمی‌توانم کار پشت میزنشینی را به عهده گیرم». به دوستش گفته بود اگر نگذارند سوریه بروم، به عراق می‌روم و از آنجا برای رفتن به سوریه اقدام می‌کنم. با فاطمیون اعزام شده بود. طبق صحبت‌های همرزمانش قبل از شهادت، در سوریه خیلی کار و فعالیت می‌کرده؛ مثلا ظرف‌ها را می‌شسته است. همرزمانش می‌گفتند «تو عملیات رفته‌ای و روز سختی را پشت سرگذاشته‌ای؛ نمی‌خواهد کار کنی؛ بیا و استراحت کن». اما شهید قبول نمی‌کرده و می‌گفته: «ما همه سرباز حضرت زینب (س) هستیم و اجرمان را از بی بی حضرت زینب (س) می‌گیریم». دوست داشت بیشتر زمانش را با رزمندگان فاطمیون بگذراند. می‌گفت: «فاطمیون خیلی مظلوم هستند». در منطقه به بچه‌ها گفته بود: «می‌شود شبیه حضرت زهرا (س) و مثل خوابی که دیده‌ام، به سبب جراحت در ناحیه پهلو به شهادت برسم؟».