حجت الاسلام ترکان، از ناحیه ی دوپا به شدت مجروح شده بود. برادر رهنما، در حالی که در داخل سنگر به پانسمان زخم های من مشغول بود، نحوه ی زخمی شدن ترکان را برایم توضیح داد و گفت:
«ترکان در حالی که در سطح پاسگاه در حال حرکت بود، خمپاره ای درست در بین دو پای او بر زمین خورده و او را مجروح کرد. هر دو پایش شکسته و رگ های خونی و عصبی آن قطع شده است و لذا با کمترین حرکتی، درد همه ی بدنش را فرا می گیرد.»
ترکان را همیشه صبور و آرام دیده بودم و اکنون فریادهای دلخراش او، از شدت دردی حکایت داشت که تاب مقاومت را از او بریده بود. او با فریاد، از بچه هایی که سعی در انتقال او به داخل سنگر داشتند، می خواست که او را به حال خود رها کنند، اما بالاخره به هر شکلی بود، او را به داخل سنگر آورده و روی یکی از تخت ها خواباندند.
از زخم پای ترکان، خون زیادی می رفت، رگ های شریانی پای این روحانی بافضیلت، قطع شده بود و استخوان های شکسته ی هر دو پایش، گوشت ران او را پاره کرده و به بیرون زده بود، به طوری که حتی بچه های امدادگر نیز از نگاه کردن به زخم پاهای او منقلب می شدند. تلاش آنان، برای قطع خونریزی های پاهای ترکان، بی فایده بود و همه از این وضع نگران بودند، زیرا دیری نمی پایید که در اثر خونریزی، به شهادت می رسید. امدادگرها هر کار می توانستند کردند، اما بی نتیجه ماند.