حجت الاسلام ترکان از ابتدای مجروح شدن، حال و هوایی شگفت انگیز داشت، خون زیادی از بدنش رفته و تخت خوابش پوشیده از لخته های خون شده بود. ترکان، از لحظات اولیه ی صبح، از حالت عادی خارج شد. او که گویا سخن ما را نمی شنید و در عالمی دیگر به سر می برد، یک لحظه آرام نداشت و در حالت اغماء، بی اختیار سخنانی را بر زبان می آورد. هذیان گفتن، برای افراد مریض و مجروح طبیعی است، اما آنچه تعجب همه ی بچه ها را برانگیخته بود، این بود که سخنان ترکان، هیچ شباهتی به هذیان نداشت. حرف های او در آن شرایط بحرانی، حاکی از میزان انس او با قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام در دوران کوتاه زندگیش بود. او در حالی که چشمانس بسته بود و پاسخ ما را نمی داد، مدام حرف می زد و به طور پراکنده، از هرجا می گفت. گاه در بین سخن، با ناله هایی دلخراش، تقاضای آب می کرد و لحظاتی بعد دوباره به وعظ و خطابه ی خود ادامه می داد. او در این لحظات سخت نیز از رسالتی که بر عهده ی یک روحانی است، دست نکشید. گاهی احکام می گفت و بر فضیلت نماز جماعت و آداب و احکام نماز تأکید می نمود و گاهی نیز با تلاوت آیاتی از قرآن کریم، در حالی که با تندی نفس نفس می زدترجمه و توضیح آن را بیان می کرد.