يكي از همرزمان شهيد در خاطراتش ميگويد: فرمانده شب عمليات والفجر 8 همهي رزمندگان را خواست و گفت سه گروه را در جمع خود نميپذيرم آنانكه دل به دنيا بستهاند و از آن نميتوانند صرف نظركنند ،كساني كه از حمله دشمن هراس به دل دارند و آنانكه تجربه كافي براي عمليات ندارند .كساني كه اولين بار اعزام شدهاند ميتوانند در عمليات شركت نكنند هر كس داوطلب است دستهايش را خضاب كند.
شهيد با آنكه اولين بار اعزام شده بود اعلام آمادگي كرد و گفت : من يكي از اولاد امام حسين (ع) هستم و خون جدم در رگهاي من جريان دارد و با نوحه سرايي رزمندگان ديگر را تحت تاثير قرارداد.
دانشجوي شهيد بعد از اينكه تلاشهاي خالصانه مجاهدتها و رشادتهاي زيادي را از خويش نشان داد در عمليات والفجر 8 در حاليكه داخل سنگر مشغول اداي فريضه نماز بود مجروح گرديد و پس از انتقال به بيمارستان صحرايي در منطقه به علت شدت جراحات وارده روح ملكوتياش به لقاءا...پيوست.
دراين مورد يكي از همرزمانش در خاطره خود ميگويد: روزي كه عمليات والفجر8 بود وي تا ساعات بعد از ظهر روز بعد همچنان توفنده با خصم زبون ميجنگيد و در حالي كه داخل سنگر مشغول اداي فريضه نماز بود، سنگر شهيد مورد اصابت خمپاره قرارگرفت ومجروح گردید