شهیدی که منشی امیرالمومنین شد! ❣روایت مادر❣  شبی موقع خواب گفتم: خدایا! علی من کجاست؟ خیلی دلم شکسته بود. داغ سه جوان بر دلم بود، شب خواب دیدم کنار نهر آب زلالی نشسته و کبوتری را به دست گرفته. گفتم: مادر جان، علی، این جا چه کار می کنی؟ خندید و با خوشحالی گفت: مادر من منشی امیرالمومنین شده‌ام. من هم همیشه به او که در ذهن و قلب من است می گویم: علی جان، اسم مرا هم بنویس. شاید به آبرو و بزرگی مقام تو، آن امام همام شفاعتم کند. 👇👇👇👇 روایتی دیگر چند سال پیش همسرم یک دوستی داشت بنام خانم سبحانی اهل تهران دانشجوی دانشگاه شهید باهنر کرمان .یک روز اومد خانه ما گفت دیشب خواب عجیبی دیدم  بعد رو کرد به من گفت شما شهید علی ماهانی رو میشناسید من گفتم نه زیاد ولی اسمشو شنیدم ، گفت دیشب خواب دیدم که یکی به من گفت میخواهی بهشت ببینی منم گفتم کجاست؟ جایی را نشانم داد من رفتم و رفتم تا رسیدم به یک در وقتی وارد شدم دیدم یک نفرپشت میز نشسته است گفتم تو کی هستی گفت من منشی امیر المومنینم(ع) اینجا باید اسمتو بنویسی!  تا من برم از حضرت علی (ع)اجازه بگیرم گفتم تو مگر کی هستی که منشی امیر المومنین(ع) شدی گفت من شهید علی ماهانی هستم از شهدای کرمان!