داوود عزيزترين دارايي خودش يعني جانش را براي خدا و در راه خدا از دست داد خدا هم آرزوي او را اجابت كرد همرزمش مي گفت تركش خمپاره اي كه به او اصابت كرد سر او را جدا كرد و وقتي شهيد شد سر در بدن نداشت.پيكرش هم كه كه برنگشت و مادرش چشم انتظارش مانده است... همرزم مي گفت چند بار صلوات نذر كرد پرسيدم چرا اينقدر صلوات نذر كردي از جنگ مي ترسي؟!!! داوود گفت: نذر كردم كه به معركه جنگ برسم...