سراغش را گرفتیم، به ما گفتند او بیمار شده و به بهداری رفته. همسنگران از ارتباط عمیقم با حسن باخبر بودند و نگاه‌های عجیبی به من می‌کردند. کنجکاوی مرا با پاسخ‌های عجیبی مثل «چیز مهمی نیست، شکمش درد می‌گرفت» دادند. صبح فردا یکی از دوستانم که در سنگر دیگری بود و شب گذشته را با هم در جزیره مجنون گذرانده بودیم جلوی سنگرم آمد و مرا صدا کرد و گفت: حسن شهید شد و آن روز روز عید فطر بود.