فرازی از وصیت نامه شهید شفیعی به نام خدای زاهدان، به نام خدای شهیدان، به نام خدای عابدان، به نام خدای عارفان، به نام خدای عاصیان. سخنم را به نام خدای عاصیان (گنهکاران) آغاز می‌کنم و انگیزه اصلی آن بود که حضرت موسی در مناجات عرضه داشت: ای خدای عابدان، جواب آمد لبیک، دوباره عرضه داشت: ای خدای عارفان! جواب آمد لبیک، سومین بار عرضه داشت‌: ای خدای عاصیان! سه بار جواب آمد: لبیک، لبیک، لبیک. موسی عرضه داشت، عرض کردم ای خدای عابدان، یک بار لبیک فرمودی و خدای عارفان گفتم، باز هم جواب یک بار فرمودی لبیک، اما همین که عرضه داشتم ای خدای گناهکاران، سه بار فرمودی لبیک، لبیک، لبیک. خدای سبحان فرمود:، چون که عابد به عبادتش و عارف به عرفانش‌می‌نازد، ولی بنده گنهکارم به چه چیزش بنازد؟ از این جهت سه بار گفتم: لبیک، لبیک، لبیک. آری، گناهکاری قلم به دست گرفته و می‌خواهد مطالبی را در میان بگذارد. در سه قدم مطلب بیان می‌گردد، قدم اول خدا و شناخت خداوند سبحان‌: شهادت می‌دهم که خدا یکی است و شریک ندارد و خداوند می‌فرماید: «ان اکرمکم عندالله اتقیکم». ای انسان‌ها، تقوای الهی پیشه کنید، اطاعت خدای کنید تا لطف الهی نصیب حال شما گردد و باید دل را پاک کرد، بهترین دل آن بود که در بددلی نبود و زیباترین و شریف‌ترین و لطیف‌ترین دل آن بود که محبت خدا و ائمه در آن باشد. گویند خورشید چراغ جهان است، ولی معرفت چراغ دل‌ها است، هرچه هست دل پاک با خدای جهان آفرین سرو کار دارد. همان‌طوری که گل شکفته گردد، بلبل عاشق آن گل و اگر دل شکفته گردد، خدای آن دل را حاصل بود. قلب است که انسان را به عرش می‌رساند و قلب است که جایگاه خدای سبحان است. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «لکل شیی‌ء معدن و معدن التقوی قلوب العارفین». از این‌جهت گویند که عاشق آن است که دلش سخن گوید نه لسانش سخن گوید، و انسان با عزم و همت می‌تواند به هرجا طیران کند. آری، علی (علیه السلام) می‌فرماید: «اقراء وارق» بخوان و بفهم و آگاه باش. تدبر و تعقل و تفکر شرط است و با قرآن ارتباط داشتن شرط عاشق بود، چون قرآن نردبان سعادت و کمال انسان است و عشق قلبی به خداوند است که عزت و شرف و مجد و عظمت، عشق و جمال و کمال و تقوا می‌آورد.