اللهم ارنی الطلعة الرشیده....
چشم آلودهی ما لایق دیدار تو نیست
بین ما مدعیان هیچ کسی یار تو نیست
گنهم پشت گنه قلب تو را خون کرده
دیگر این عبد گنهکار گرفتار تو نیست
حاصل معصیت ما شده تبعید شما
این همه ظلم که کردیم سزاوار تو نیست
ندبه و عهد که خواندیم همه لغلغه بود
در عمل هیچ کسی طالب گفتار تو نیست
شرط دیدار تو چشمان بری از گنه است
بی سبب نیست کسی لایق دیدار تو نیست
یوسف مصر وجودی، همه ما مشتریت
لعنت حق به هر آن کس که خریدار تو نیست
شهر آلوده کجا منزل دلدار کجا
کس در این شهر ریاکار هوادار تو نیست
عبد آلوده به درگاه تو راهی نبرد
هر خطاکار که شایستهی دربار تو نیست
ای طبیب همه برگرد مداوامان کن
وای بر آن که اسیر غم و بیمار تو نیست
متوقع شدهایم از کرم و جود شما
کس ندیدیم در این دهر بدهکار تو نیست
دیدن چهرهی تو چشم دگر میخواهد
گریه و اشک فراوان سحر میخواهد
شاعر : مجتبی قاسمی
https://eitaa.com/joinchat/1943797967C7cf4bb6c3d