که متجاوز از هزار برنامه آموزشی توجیهی، تربیتی و اخلاقی به شکل های مختلف سخنرانی و دستورالعمل از ایشان به یادگار مانده است. شهید محلاتی، سپاه پاسداران را پرتوان و شکیبا می خواست و پشتوانه این آرزو، تلاش بی امانش بود. او در یکی از مصاحبه های خود در مورد سپاه می گوید: «ان شاءالله سپاهی بسازیم که دشمن هوس نکند علیه انقلاب اسلامی توطئه کند».
با توجه به اهمیت و نقشی که شورای عالی سپاه در هدایت، مدیریت و برنامه ریزی سپاه داشت، شهید محلاتی به حمایت و تقویت این شورا اهتمام می ورزید و تمام سعی خود را برای حضور همیشگی در جلسات سیاست گذاری و قانون گذاری شورای عالی حفظ می کرد
ایشان به دلیل اعتبار و موقعیت سیاسی ـ اجتماعی و سوابق مبارزاتی که داشت، پشتوانه ای بسیار ارزنده و توانا برای سپاه محسوب می شد. شهید محلاتی با عشق به این نهاد مقدس و مسئولیتی که از طرف رهبر کبیر انقلاب به ایشان واگذار شده بود، همواره در مجامع سیاسی، قانون گذاری، قضایی و فرهنگی برای احقاق حقوق سپاه پاسداران و دفاع از آن حضوری فعال و پرثمر داشت. پاسداران به علت خلوص نیت و حضور پرثمر و اخلاق آن شهید، به ایشان عشق می ورزیدند و از وجود ایشان به عنوان راهنما و مربی اخلاق بهره می بردند.
شهید محلاتی معتقد بود که در مورد اسلام دو بینش وجود دارد: یکی اسلام شاهنشاهی، بدون سیاست و منهای جهاد و دفاع و برنامه های اجتماعی، و دیگری اسلامی که امام امت رحمه الله به این ملت آموخت. شهید شیخ فضل الله محلاتی، هم بینش سیاسی داشت و هم میدان دار صحنه سیاست بود. ایشان به سیاستِ آمیخته با دیانت عقیده داشت و در حیطه کاری خود به این موضوع اهمیت فراوانی می داد. شهید محلاتی در مورد نقش دین و روحانیت در سپاه می گوید: «سپاه و روحانیت دو ارگان هستند که باید با هم حرکت کنند که در رأس آنها، امام یعنی مقام روحانی است که سپاه تابع اوست. روحانیت و سپاه باید باهم اختلاط داشته باشند. سپاه باید فکر، عقیده و مذهب را از روحانیون بگیرد و از وجود آنها استفاده کند
شهید شیخ فضل الله محلاتی به عدالت عشق می ورزید و از تبعیض بیزار بود. هیچ گاه از مقام و موقعیت اجتماعی خود سوءاستفاده نکرد؛ زیرا مقام را برای خدمت به اسلام می خواست، نه برای رفاه و راحتی خود و بستگان خود. ایشان در زندگی خود، با کمال تعهد و تقیّد به دستورات دینی عمل می کرد و بدین گونه در خانواده و جامعه مبلّغ عملی مکتب بود. زهد و ساده زیستی همراه با معاداندیشی ایشان سبب شد که در وصیت نامه خویش چنین بنویسد: «یک پنجم کل دارایی مرا به حضرت امام بدهید؛ زیرا خوف آن دارم که این مقدار که به دست آورده ام، در شأن زندگی طلبگی من نباشد و فردا در آستان عدل الهی باید پاسخگو باشم».