اللهم ارنی الطلعة الرشیده....
بعد از گذشت این همه لیل و نهارها
تازه شدیم مثل همه بیقرارها
غفلت که همدم همۀ لحظههای ماست
کوتاه کرده دست مرا از نگارها
میل گناه در دل ما موج میزند
بیهوده نیست این همه دوری ز یارها
در این زمانه هیچ کسی فکر یار نیست!
یعنی گرفته آینه ها را غبارها
در راه وصل او قدمی برنداشتیم
جا ماندهایم گوشۀ تنگ حصارها
افعال خویش را همه توجیه میکنیم
با کثرت مشاغل و با این شعارها...
این چه بساطی است که ما درمیآوریم
بیحرمتی به او بُوَد این گونه کارها
دیدار یار لازمهاش پاکی است و بس
تقوا مداری است نشان عیارها
خواهیم اگر که او نظری هم به ما کند
باید شویم آینۀ مهزیارها
او را به حق پهلوی زهرا قسم دهیم
شاید نجاتمان دهد از گیر و دارها
شاعر : محمد فردوسی
(دعا بفرمایید)
https://eitaa.com/joinchat/1943797967C7cf4bb6c3d