اللهم ارنی الطلعة الرشیده....
هم سفرهی دردیم و ز درمان خبری نیست
همسایهی اشکیم و ز باران خبری نیست
روز سیه و شام غم و هقهق بسیار
با گریه نوشتیم ز جانان خبری نیست
جانم به لبم آمد و عمرم به سر آمد
ما بی سر و سامان و ز سامان خبری نیست
خاموشم و دل سردم و دلگیرم و درگیر
درگیر گناهیم و ز ایمان خبری نیست
ای شاهد اعمال من ای حاضر ناظر
ما توبه شکستیم و ز جبران خبری نیست
از روز ازل دل به تو دادیم و تو دیدی
پیمانه شکستیم و ز پیمان خبری نیست
قرآن سر طاقچه را خاک گرفته
افسوس در این شهر ز قرآن خبری نیست
در باغ ریا میوهی تزویر ثمر داد
افسوس و صد افسوس ز عرفان خبری نیست
آواره و درمانده و بیچاره نوشتیم
با این دل شرمنده ز سلطان خبری نیست
شاعر: عبدالحقیر مرادی
(دعا بفرمایید)
https://eitaa.com/joinchat/1943797967C7cf4bb6c3d