در آخرین روزها نگران نمازش بود
هنگامی که روی تخت بیمارستان بود به من گفت اگر شما از من گذشته بودی من شهید می شدم. یکی از دوستان جهادی اش در قطعه 26به خاک سپرده شده بودند هر بار که به بهشت زهرا می رفتیم آقا محمد جلال بر سر مزار ایشان میرفت و با او درد دل می کرد.آرزو داشت که در آن قطعه با به دوستانش بپیوندد که در نهایت با لطف خداوند در همان قطعه آرمید. خداحافظی آخرین مأموریتش متفاوت بود.بار آخر گفت حس می کنم که این آخرین مأموریت وخداحافظی ماست، گفت احساس می کنم سفره ای که این شش سال برای مدافع حرم شدن پیش رویم باز شده بود با شهادتم جمع خواهد شد. به قول پرستاران وپزشکان با آنکه پانزده ترکش دربدنش مانده بود وآنها مجبور بودند تا عفونتها را به بدترین شکل ممکن از بدنش خارج کنند اما آقا محمد جلال هیچ گاه نالهای نکرد بگونه ای که پزشکان وپرستاران مبهوت روحیه و تحمل او شده بودند.تنها خواسته اوبه جای آوردن نمازش بود با آنکه به لحاظ جسمی و هوشیاری چنین امکانی نداشت
. شهید محمد جلال ملک محمدی بعد از گذراندن چهل روز بیماری وتحمل جراحات در تیر ماه سال 96در بیمارستان بقیه الله به شهادت رسیدند.