قبل از اینکه بچه‌های تفحص در مورد سالم بودن پیکر شهید به خانواده‌اش چیزی بگویند، چند نفر از بچه‌های سپاه به خانه‌شان رفته بودند و از مادربزرگم درباره حال و هوای معنوی عمویم عبدالله سوال کرده بودند. او گفته بود:«هیچ وقت عبدالله غسل جمعه‌اش ترک نمی‌شد، خیلی مقید بود به خواندن زیارت عاشورا و مدام به زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) می‌رفت.» شاید همین اعمال دلیلی بر سالم ماندن پیکرشان باشد. عمو قبل از آمدن هم نشانه‌هایی از خودش بروز داده بود. شوهر عمه‌ام می‌گفت:« یک شب خواب دیدم در بازار کاشان همه جوان‌ها با پیشانی بند مشغول سینه‌زنی هستند و تا کاروانسرای بازار می‌رفتند. عبدالله هم آنجا بود. از او پرسیدم عبدالله کجایی؟ پدر و مادرت منتظرت هستند؟ گفت:«به آنها بگو می‌آیم» این خواب چند وقت قبل از آمدن پیکر مطهرش بود و یازدهم محرم همان سال خبر پیدا شدن عمو عبدالله را برایمان آوردند.