در حال رفتن به (س) بودیم که حسین شروع کرد از . می گفت: اگه می خواهید شهید بشوید باید باشید، به مادیات دنیوی دل نبندید که میان سینه تان را بو می کنند اگه بوی شهادت می داد به می برند. اول باید از خود بی ‌بی زینب (س) و ائمه اطهار کنید و دوم اینکه از همه چی این دنیا پدر، مادر، زن و بچه و دارایی هایت . چون شهادت آسان نیست و شهادت را به هر کسی نمی دهند. تنها کسانی به این درجه والا دست پیدا می کنند که و اش را داشته باشند. از ماشین پیاده شدیم اشک در چشمانش حلقه زده بود. مسافت کمی را طی کردیم که رسیدیم به درب ورودی حرم. از بازرسی که رد شدیم تا چشمش به گنبد افتاد شروع کرد زار زار گریه کردن. بعد اینکه زیارت کردیم و خواستیم برگردیم پاهایش شل شده بود. نمی توانست راه بره. می گفت: چجوری از این جا دل بکنم. آخرش هم را همان شب گرفت. به علی ابن موسی الرضا (ع) داشت که شب شهادتش هم مصادف شد با (ع). خیلی صاف و ساده و اهل اشک و گریه بود. هر زمان با خودش خلوت می کرد به یک جا خیره می شد و اشک می ریخت. ✍ : همرزم شهید 🌷 🌷