پیرمرد بود، اما خانه نشینی را انتخاب نکرد. میتوانست گوشهای بنشیند و خود را به سجادهای بچسباند و زندگیاش را با رکوع و سجود به پایان برساند.
اما او مردی نبود که مرگ بستر را انتخاب کند. رکوع و سجودِ بیولایت، برای او مرگ تدریجی بود.
آن مرد پیر، چه جنگها که در رکاب امیرالمؤمنین نکرده بود و چه زخمها که از تیغها و زبانهای مخالفان نخورده بود.
پیرمرد بود، و از یاران قدیمیاش جدا افتاده. احساس میکرد که از بعضی از رفقایش عقب مانده است. از رفقایی مانند «میثم تمار». همان که از عشق علی (ع)، سر به دار شد و سر و دست و زبان خود را در این نرد عشق، فدای یار کرد