👇👇👇
شهدا و حضرت عباس
یک روزی یادم است داخل خاک عراق بودیم و کار میکردیم. طرف عراقی من را صدا زد. شیعه بود و نماز میخواند.گفت:
حاج عبدالرحیم بیا . گفتم: چی میگی؟ گفت: این چندمین بار است که میبینم شما وقتی میآیی برای ما آب یخ میآوری. شربت میآوری. آب برای دستشویی هم میآوری. ولی برای خودتان آب یخ و شربت و یخ نمیآوری. فقط آب برای وضو و دستشویی میآوری. علتش چیست؟
گفتم: تو میفهمی من چه میگویم؟ شما بعثیها به این چیزها قائل نیستید. گفتم: ما هر وقت میآییم این طرف برای تفحص، رمز میبندیم به دامن ائمهاطهار و فرزندان آنها، مثلاً حضرت علیاصغر حضرت ابوالفضل، حضرت رقیه، حضرت سکینه، حضرت زهرا. امروز هم رمز ما یا اباالفضل العباس است. هرگاه رمزمان حضرت عباس و حضرت علیاصغر باشد آن هم در گرمای داغ مردادماه طلائیه، اصلاً حرف آب در جمع ما زده نمیشود. کسی آب نمیخواهد چه برسد آب یخ. فقط آب میآوریم برای وضو و دستشویی. ولی برای شما میآوریم.
زد زیر گریه. گفتم: چرا گریه میکنی؟ گفت: حاج عبدالرحیم، از این به بعد اگر رمزتان عباس و علیاصغر است برای ما هم آب یخ و شربت نیاور.