الحقنی بالصالحین«یرتجی»
سربازى او كه تمام شد به پدرم گفت: «آقاجان دين مى خواهى يا پول؟ اگر دين می خواهى چون اسلام در خطر اس
پايه و اساس زندگى او رضاى خدا بود. زمانى كه به خواستگارى من آمد اولين حرفى كه زد اين آيه شريفه بود: اِنَّ صَلاتى وَنُسُكى وَمَحياىَ وَ مَماتى لِلّهِ رِبِالعالَمين. مراسم ازدواج، بسيار ساده برگزار شد. به گفته خواهرش: يكى از دوستان دوره سربازى او به نام سليمان نجاتعين، همسايه ما بود و شهيد شده بود. صمد مىگفت: «اگر در مراسم عروسى دست بزنيد خانواده آن شهيد ناراحت میشوند و من شما را نمی بخشم.»