یکی از دوستان و هم رزمان شهید می گوید: مهدي در دستگيري قاچاقچيان سلاح در سطح شهر مطرح بود. موفقيت‌هاي عظيمي به دست آورد. وقتي وارد عمل مي‌شد چيزي جز رسيدن به رضاي خدا او را راضي نمي‌كرد. در درگيري با قاچاقچيان، به افتخار جانبازي هم رسيد. عاشقانه و دلسوزانه كار مي‌كرد. وقتي وارد كار مي‌شد تمام توانش را مي‌گذاشت كه كار به سرانجام برسد. رسيدگي به پدرش را يك تكليف مي‌دانست. مهدي مدير، مدبر، راستگو و خالص بود. در دوران عزاداري براي ابا‌عبدالله و ايام محرم، منزلشان را به ماتم‌كده حضرت زينب(س) تبديل كرده بود. براي خانم مراسم مي‌گرفت. تمام توانش را مي‌گذاشت و مداح و سخنران دعوت مي‌كرد. مي‌گفت ما در اين مجالس اگر خرج كرديم و مايه گذاشتيم مي‌توانيم شهيد آويني‌ها و شهيد‌هاي ديگر از اين مجالس خارج كنيم و قطعاً مورد رضايت خدا است. مهدي دو ماه قبل از شهادت عكس شهيد خسرو برادرم را ديد و گفت، شهيد با من صحبت مي‌كند. گفتم حالا همه چيز را گردن داداش من نينداز. گفت والله قسم آقا‌خسرو من را صدا مي‌كند و مي‌گويد بيا مهدي. شب قبل از شهادتش هم با من تماس گرفت. نگران مادرش بود گفت كه مادر چطوره؟ گفتم در كوچه خودمان خانه گرفتند. همين را كه شنيد، خيلي خوشحال شد، گفت: ديگر خيالم راحت شد. گفت امشب عمليات داريم. برادرت شهيد خسرو من را دعوت كرد. در نهايت شهيد خسرو كار خودش را كرد. اين‌طور نبود كه مهدي يك شب به اين مقام و جايگاه برسد. او از دوران كودكي بستر‌سازي كرد، از چند سال پيش. شهادت را همين‌طوري به انسان نمي‌دهند. همين مجاهدت‌هايش هم باعث شد كه خداوند نوري از خودش در وجود مهدي بتاباند و او به اين مقام برسد. شهيد از همه لذت‌هاي دنيايي، مال، زن، فرزند، پست و مقام همه گذشت. تنها چيزي كه مي‌ديد نور مطلق بود كه هروله‌كنان به سمت نور رفت و به شهادت رسيد.