فتنه 88 افرادي مي‌خواست تكليف‌شناس. مهدي به خودش تكليف كرد و وارد عرصه شد. چون هم دين را و هم انقلاب در خطر مي‌ديد. او متوجه شد كار انقلاب دارد به جايي مي‌رسد كه تمام وجودش را براي آن گذاشت. مهدي ولايت‌پذيري را از خود سيد‌الشهدا(ع) داشت. مهدي جريان‌شناس بود. كسي كه جريان‌شناس باشد، بصيرت هم پيدا مي‌كند. مهدي در ديداري كه با رهبري داشت به ايشان گفت: 👈 بابي انت و امي آقا... گفت و در عمل هم اين را ثابت كرد. مهدي خدمات ارزنده‌اي را براي نظام در برخورد و مبارزه با اشرار و ضد‌انقلاب در سيستان و بلوچستان انجام داد. در ادامه هم در فتنه 88 يكي از بازوهاي قدرتمند و پر‌استقامت نظام بود. جنگ تروريست‌هاي داعش و فتنه آنها عليه كشور عراق كه آغاز شد، خيلي با هم صحبت كرديم. مي‌دانستيم كه امروز جهاد و تكليف در آن جبهه است. مهدي هر كاري مي‌كرد براي رضاي خدا بود. يك بار هم به ايشان گفتم: مهدي‌جان! اين كاري كه مي‌خواهيم انجام بدهيم، شايد نتيجه‌اش چيزي نباشد كه مد نظر ماست. ايشان گفت: حميد تو كارت را انجام بده و رضاي خدا را در نظر بگير. اگر انجام شد كه الحمد‌لله، اما اگر انجام نشد صلاح خدا است و ما مأمور به انجام تكليف هستيم نه نتيجه. مهدي خالصانه كار كرد و خداوند هم خالصانه اجر او را داد. مهدي ذوب در ولايت بود. بصيرت و ولايت‌پذيري ايشان از خانواده مجاهد و انقلابي‌اش نشئت مي‌گرفت كه در آن رشد پيدا كرده بود. پدر مهدي از مبارزين انقلابي بود كه به همراه عمو و دوستان مبارزش رئيس ساواك كرمانشاه را به درك واصل نمودند. مهدي خصوصيات بارزي داشت. مي‌توان از جمله اين خصوصيات به نماز اول وقت، دائم‌الوضو بودن، مجاهدت و انجام تكليف خالصانه ايشان اشاره كرد. او همواره بچه‌ها را به نماز اول وقت توصيه مي‌كرد. ماجراي لبناني قلمداد كردن شهيد يكي از معروف‌ترين مقاطع زندگي ايشان است. مهدي در فتنه 88 همه آنچه كه در توان و وظيفه‌اش بود انجام داد. خوب به ياد دارم كه سايت‌ها و رسانه‌هاي آن‌ طرف، مهدي را لبناني معرفي كرده و گفته بودند كه نظام به تنگنا رسيده و 👈رهبري ايران براي دفاع از ولايت از لبنان نيرو وارد كرده است. مهدي شباهت زيادي به شهيد منيف اشمر داشت. او را به نام «حسين منيف اشمر» معرفي كرده بودند. كوردلان نمي‌دانستند كه انقلاب و نظام ما نياز به حمايت بيروني ندارد، آنقدر جوانان و مردم ولايت‌پذير پاي كار انقلاب و نظام هستند كه بخواهند از ولايت دفاع كنند. مهدي در فتنه 88 بارها براي مظلوميت آقا گريه مي‌كرد. چرا به مهدي لقب شير سامرا داده بودند؟! شجاعت و دليري‌هاي مثال‌زدني مهدي، دليلي شد تا او را با نام «شير سامرا» بشناسند. در عمليات‌هايي كه در سامرا و نواحي آن انجام مي‌شد، هر‌جا بچه‌ها تحت فشار قرار مي‌گرفتند و به تنگنا مي‌رسيدند، از مهدي مي‌خواستند تا با نيروهايش به كمك آنها برود و غائله را ختم كند. مهدي خط‌شكن بود، هميشه در وسط ميدان معركه بود. مي‌گفت: ما بايد اولين نفر در جلو و خط‌مقدم نبرد باشيم تا هر زمان به بچه‌ها گفتيم بيايند ما را ببينند و بدانند كه ما نيز در معركه نبرد حاضريم. حضورش هم همواره با شجاعت و دلاوري همراه بود. از نحوه شهادت مهدي خبر داريد؟ بله، مهدي آنطور كه دوست داشت به شهادت رسيد. دعاي مادرش در حق او مستجاب شد و مهدي در خون خود غلطيد. چون مولايش اباعبدالله‌الحسين(ع) مظلومانه به شهادت رسيد. بعد شهادت براي تشييع پيكر، مهدي را به كربلا و حرم ابا‌عبدالله‌الحسين بردند. به من گفته بود من دوست دارم شهيد بشوم، من را ببرند كربلا، تشييع جنازه‌ام آنجا باشد. الحمدلله به آن هم رسيد، اميد كه دست ما را هم بگيرد. ما در تاريخ 19 دي‌ماه در منطقه‌اي به نام «اوينات» 40 كيلومتر بعد از شهر سامرا به سمت تكريت جهت شناسايي رفتيم. فرداي آن روز ساعت 3 بعد از ظهر، به سمت داخل سامرا در حركت بوديم، در يك كيلومتري دشمن، به ما تير‌اندازي شد و ما در كمين افتاديم. من در كنار مهدي بودم و به همراه 5 نفر داخل يك كانال بوديم. سه چهار مرتبه بلند شديم با هم تير‌اندازي كرديم كه بتوانيم از سمت ديگر برويم كه يك لحظه ديدم آقا‌مهدي تير خورد و به زمين افتاد. گفتم مهدي چي شد؟ گفت تير خوردم. شجاعت مهدي را براي بار ديگر ديدم. خون از بدنش مي‌رفت اما بلند شد، چند مرتبه‌اي دوباره تير‌اندازي كرد. تا تير آخرش را زد. گلوله‌اي برايش نمانده بود. ذكر يا حسين بر لب‌هاي مهدي جاري بود و آخرين ذكرش يا زهرا(س) بود. مهدي در لحظات آخر به من گفت: حواست به بچه‌ها باشد. گفت: خودت را به زحمت نينداز، اينجا قتلگاه من است. مهدي با لباس مشكي وارد ميدان كارزار شده بود. قبل از عمليات هم به من از شهادتش گفته بود. او به من وصيت كرد كه لباس مشكي‌اش را همراه او در قبر بگذارم. .