الحقنی بالصالحین«یرتجی»
پدر سه شهید و یک جانباز👆👆 پدرشهیدان وکیلی گفت: واقعیت امراین است که شنیدن خبرشهادت اولین شهیدم (احم
خاطره ای ازحال و هوای شنیدن خبر شهادت فرزندانتان دارید؟ در سال 1365 که سومین فرزندم شهید شده بود کسی به ما اطلاع نداده بود تا یک روزصبح  درب خانه به صدا درآمد زمانی که درب را باز کردم مسئول بنیاد شهید قم به همراه 4 نفر دیگر مقابلم ایستاده بودند،پس ازورودشان به منزل مسئول بنیاد شهید قم خطاب به بنده گفت: می خواهم از شما  برای سخنرانی مراسم تشییع شهدا دعوت کنم چون درآن زمان تعداد 114 شهید را برای تشییع آوردند بودند که آماری بی سابقه بود. من از حالت آن ها فهمیدم چه خبراست و نپذیرفتم . مسئول بنیاد شهید قم گفت: دلیل دعوت ازشما این است که  پدر دو شهید هستی که من هم بلافاصله گفتم بگو پدرسه شهیدم.با این حرف چایشان را نخورده رفتند. در همان لحظه دامادم را که تازه از جبهه برگشته بود صدا زدم وگفتم هادی شهید شده. گفت می دانستم اما چیزی نگفتم.به وی گفتم من میروم بیرون،شما به نحوی به مادرش اطلاع بده. رفتم حضرت معصومه (س) را زیارت کردم و در حرم، نگاهم به تابلو اسامی 114 نفر شهید افتاد که اسم فرزندم هادی هم در بین اسامی بود. به خانه برگشتم،منتظر صدای گریه و شیون بودم اما خبری از گریه نبود به دامادم گفتم خبر را نگفتی؟ گفت چرا اطلاع دادم الان هم همه میدانند،هم پدر و مادر شما وهم حاج خانم. آخر پدر و مادر من آن موقع در قید حیات بوده و از روستا برای دیدار به قم آمده بودند.از دامادم سوال کردم واکنش حاج خانم بعد ازشنیدن خبر چه بود؟ گفت : ایشان گفتند مهمان خدا بوده و حالادر امان خداست. شهدای ما مانند تمامی شهدا بسیار نسبت به خودشان و نسبت به دیگران غیرتمند بودند. شهید اولمان خیلی شجاع بود،شهید دوم ما در تواضع و کم حرفی و زهد کم نظیر بود به طوری که  موتورگازی اش را قبل از ورود به محله خاموش می کرد و دست می گرفت تا همسایه ها با صدای موتور اذیت نشوند. شهید سوم هم خیلی غیرتمند بود به گونه ای که هیچ جوانی در کوچه ما برخلاف کوچه های دیگرپاتوق نمی کرد