در رفتار حاج محسن ناراحتی و بداخلاقی نبود، حتی زمانی که از شهرستان با خستگی بسیار به خانه می‌آمد بعد از چند ساعت کوتاه برای استراحت بلافاصله برای تلاوت حرم آماده می‌شد، گاهی می‌گفتم محسن جان خسته نشدی این قدر برنامه انجام می‌دهی، می‌گفت: «مادر وقت زیادی ندارم و خیلی کار مانده که باید انجام دهم»، انگار به او الهام شده بود. گاهی اوقات برای حضور در محفل قرآنی با او تماس می‌گرفتند بلافاصله لباس‌های سربازی را داخل ماشین عوض می‌کرد و سریع خود را به جلسه می‌رساند و دیگر خانه نمی‌آمد؛ با تمام برنامه‌هایی که داشت در دانشگاه هم درس خواند و سال گذشته حدود دی‌ماه و قبل از اعزام به سربازی کارشناسی مدیریت بازرگانی گرفت؛ محسن با اقوام و دوستان رفت‌وآمد داشت و صله رحم را به جا می‌آورد، در عین حال بسیار مقید به رعایت حریم‌های محرم و نامحرم بود.