با نزدیک شدن به عاشورای سال ۴۲ در خرداد ماه آن سال، مهدی به عنوان یکی از همراهان و نزدیکان امام، نقش فعالی در بسیج نیروهای طرفدار حضرت امام خمینی(ره) ایفاء کرد. شهید عراقی با دیگر همراهان به برپایی راهپیمایی در روزهای تاسوعا و عاشورا پرداختند و راه‌پیمایی بزرگی را از مسجد حاج ابوالفتح در میدان قیام تا دانشگاه تهران برنامه‌ریزی و اجرا کردند. مهدی در جلو در بزرگ دانشگاه به سخنرانی پرداخت. نقش شهید عراقی این بود که در بحبوحه جریانات خرداد ۴۲، با صحبت با مرحوم طیب، و کار کردن روی نارضایتی او از دستگاه و پاره ای از وجوه شخصیتی او چون معرفت و لوطی مسلکی، جلوی پیوستن او و آدم هایش را به جریان سرکوب طرفداران حضرت امام بگیرد و در نهایت طیب جان بر سر این راه بگذارد و به دست حکومت شاه، تیرباران شود. فرزند شهید عراقی ماجرا را این گونه تعریف می کند: " همین مرحوم طیب که ذکر خیرش شد، هرکاری هم که می کرد، دو ماه محرم و صفر نوکر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و امام حسین(علیه السلام) بود. هیچ چیزی نمی توانست در این دو ماه، طیب را از هیات و دسته عزاداری جدا کند. خوب، این یک حسن است که بنظر من عاقبت بخیری او هم از همین عشق به حضرت زهرا(سلام الله علیها) و امام حسین(علیه السلام) بود. حاج مهدی عراقی، از همین عشق طیب به ائمه اطهار(علیهم السلام) و روحیه لوطی گری او استفاده کرد و طیبی را که خیلی ها فکر می کردند او و اطرافیانش می توانند تبدیل به یک جریان ضد مبارزه علیه رژیم شوند، وارد مبارزه کرد. حاج مهدی رفت پیش طیب و به او گفت که این حاج آقا روح الله، پسر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و مرجع تقلید است، الان هم وضعیت اینجور است و شاه دارد این ظلم ها را می کند. خود حاج مهدی می گفت رگ لوطی گری طیب را یک قلقلک دادم. وضعیت مرحوم طیب طوری شد که امام(رحمه الله علیه) گفتند عاقبتش مثل حر شد."