ورزشکاری که دغدغه کار فرهنگی داشت
او از مهارت برادرش علی در زمینه ورزشی میگوید و میافزاید: او کشتیگیر فنی بود و وقتی روی تشک میرفت در عرض چند دقیقه تمامی فنها را روی حریف پیاده میکرد و در دقایق اول حریف را شکست میداد. او روحیه ورزشی بسیار بالایی داشت و فوتبالیست خیلی خوبی بود. یک موتور گازی داشت که با آن میرفت شهرری و برمیگشت. همزمان با شهادت علی اخوی بزرگش حاج جعفر در عملیات رمضان زخمی شد و او را برای مداوا به مشهد انتقال دادند.چند روز انتظار جعفر کشیدیم و بعد متوجه شدیم که حاجی در مشهد است ما هم خودمان را به مشهد رساندیم و دیدیم که آقای شهاب و شهید ابراهیم هادی در کنار بستر حاجی هستند. او را از مشهد به تهران منتقل کردیم و در این فاصله خبردار شدیم که علی به شهادت رسیده اما به مادرم چیزی نگفتیم. آقای شهاب جواب قطعی آورد که امکان آوردن پیکر وجود ندارد و ما به شیوهای این مطلب را به مادر اطلاع دادیم وقتی به مادرم خبر را گفتیم، گفت که به من الهام شده بود و میدانستم که علی شهید شده است. ما فضای خانه را برای شهادت علی آماده کردیم در همین حین حاج جعفر از بیمارستان تماس گرفت و گفت که «صدای قرآن برای چه از منزل میآید؟» ما برای اینکه حال او بد نشود گفتیم « چیزی نشده» اما او گفت «من در خواب دیدم که علی شهید شده». ما سریع به بیمارستان رفتیم و او را همراهی کردیم که حالش بد نشود اما او خیلی مصمم به ما گفت «شهادت سعادتی است که نصیب هر کس نمیشود. علی لایق شهادت بود.» برای مراسم یادبود علی، حاج جعفر را با ویلچر به مسجد آوردیم و او در خصوص علی در مراسم صحبت کرد.