همسر عزیزم سلام، می‌دانم که از بالای منبرها و مجالس روضه یک موضوعی را شنیده و درک کرده‌ای یک روز یک مادری با فرزندش در کوچه‌ای سیلی خورد و یک غلاف شمشیر به پهلویش خورد و یک روزی هم عده‌ای به درب خانه کوبیدند و بعد درب خانه را آتش زدند بعد آن همسر برای دفاع از اسلام و ولی زمان خودش و در آخر از شوهرش دفاع و مقاومت کرد و از آن مادر، دختری به نام زینب متولد شد که برای دفاع از اسلام به همراه برادرش حج را نیمه تمام گذاشت و به سوی سرزمینِ وداع خود و برادر، حرکت کرد و آن خواهر با الگو قرار دادن مادری که خطبه فدک را خواند در کاخ یزید چنان رجزخوانی کرد که ستون‌های آن به لرزه در آمد و برای دفاع از برادر و دفاع از اسلام سر بریده برادر و شهید شدن سقای دشت کربلا و فرزندان و برادر زاده‌های خود را دید و به خاطر این فداکاری‌هایی که برای اسلام انجام داد، امروز یک عده جوان معتقد و مقید که به اذن ولی زمان خود آماده‌اند تا این گنبد و بارگاه و مضجع شریف آن خانم محترم و سه‌ساله حضرت اباعبدالله از دست یزیدیان زمان (کفار) نجات دهند.