سال 63 تنها دخترشان نیز به دنیا می آیند و بخاطر علاقه به شهید صدر اسمشان را سیده بنت الهدی میگذارند، ایشان اسم فاطمه را خیلی دوست داشتند ،مدت کوتاهی قبل از بدنیا آمدن دخترشان ،دختر برادرشان بدنیا می آید و برادر نام ساحره را انتخاب کرده بودند،ایشان اقدام به گرفتن شناسنامه میکنند و نام فاطمه سادات را انتخاب میکنند.
هرسال برای عید به اردستان پیش اقوام همسر میرفتند ،اسفند 63 به همسر میگویند آماده باش که بعد از عملیات به اردستان برویم ،و راهی عملیات بدر می شوند،از طرفی به خاله قول داده بود که علیرضارا می آورد.....
ایشان می روند در حالیکه همسر 19 ساله شان را با فرزندی 18 ماهه و دختری 6 ماهه در اتاقی اجاره ای به خدا میسپارد،ایام عید نزدیک می شود اما از سید ابوالفضل خبری نمیشود،او در شرق دجله دعوت حق را لبیک میگوید و 13سال پیکر نازنینش همانجا می ماند تا اینکه پس از 13 سال تفحص میشود و در تیرماه 76 به همراه علیرضا که داخل ایران مفقود شده بود به آغوش خانواده باز میگردد، از پیگر نازنینش فقط جمجمه ای تیر خورده ،استخوان پا با زانو بند همیشگی که در جوار رود دجله خزه بسته بود...