شهید بزرگوار در یکی از روستاهای توابع شهرکرد استان چهار محال وبختیاری به نام اشکفتک دیده به جهان گشود و اولین فرزند خانواده بود خانوادهای مذهبی وبسیار ساده ودر سطح متوسط مالی شهید درسن ۱۰ سالگی کمک خرجی برای پدر شدند و در کوره های اجر پزی مشغول به کار شدند بسیار مهربان خوش اخلاق بودند از همان اوایل اغاز به کار اندک در امد خود را صرف خرید مایحتاج خانواده وبالخصوص مادر میکردند. بسیار مودب وبا وقار بود. ایشان درسن ۱۲ سالگی ملحق به بسیج شدند ودر پایگاه شهید ابوذر غفاری شروع به فعالیت کردند وبا مفقودالاثر شدن داییشان سردار شهید علیار مرادی در عملیات خیبر مرغ دلش دیگر در قفس جان ارام نگرفت وتصمیم به اعزام گرفت. مادر که هیچ خبری از وضعیت برادرش نداشت تمایلی زیادی به رفتن اصغر به جبهه نداشت تا اینکه یک روز که مشغول بافتن فرش بود اصغر کنارش نشست وشروع به حرف زدن کرد :مادر اگر شما دو تا گوسفند داشته باشی یکی در عید قربان ذبح شود ودیگری بر اثر بیماری بمیرد به مرگ کدامشان راضی تری مادر خندید وگفت خوب معلومه اولی . پرید وصورت مادر رو بوسید گفت همین را می خواستم بگین .